«وَالشَّمس تَجری لِمُستَقَر لَها ذلِکَ تَقدير العَزيز العَليم[1]» وخورشید (نيز براي آنها آيتي است) كه پيوسته به سوي قرارگاهش در حركت است. اين تقدير خداوند قادرو داناست. اين آيه بوضوح حركت خورشيد را بطور مستمر بيان ميكند اما در اينكه منظور از اين حركت چيست، مفسّران بحثهاي فراوان دارند. گروهي آنرا اشاره به حركت ظاهري خورشيد برگرد زمين ميدانند كه اين حركت تا پايان عمر خورشید (قرارگاه) ادامه دارد. بعضي ديگر آنرا اشاره به ميل خورشيد در تابستان و زمستان به سوي شمال و جنوب زمين دانستهاند؛ زيرا ميدانيم خورشيد از آغاز بهار از خط اعتدالي به سوي شمال متمايل ميشود و تا مدار 23 درجه شمالي پيش ميرود و از آغاز تابستان به عقب باز ميگردد تا در آغاز پائيز باز به خط اعتدالي ميرسد و همين خط سير را تا آغاز زمستان به سوي جنوب ادامه ميدهد و از آغاز زمستان بسوي خط اعتدال حركت ميكند و در آغاز بهار به آن ميرسد. البته تمام اين حركات در واقع ناشي از حركت زمين و تمايل محور آن نسبت به سطح مدارش ميباشد هرچند در ظاهر و از دید ناظر زمینی، مربوط به حركت خود آفتاب است. بعضي ديگر آنرا اشاره به حركت وضعي آفتاب (كرهي خورشید) دانستهاند. زيرا همانطور که می دانیم خورشيد به دور خود نیز گردش ميكند. معنی دیگر قرارگاه شاید همان مراحل عمر خورشید باشد؛ چون همانطور که خورشید در سحابی بوجود آمده در نهایت امر به یک سحابی تبدیل خواهد شد. آخرين و جديدترين تفسير براي آيهي فوق این است که حركت خورشيد با مجموعهي منظومه شمسي در وسط كهكشان ما به سوي يك سمت معين و ستارهي دور دستي كه آنرا ستاره «وگا» ناميدهاند ميباشد. در تعبيرات اين آيه اشارهي است پرمعني به نظام سال شمسي كه از حركت خورشيد در برجها حاصل ميگردد. نظامي كه به زندگي بشر نظم و برنامه ميدهد و جنبههاي مختلف آنرا تنظيم ميكند. «وَالقَمَر قَدَّرْناهُ مَنَازِلَ حَتَّي عادَ كَالعُرجُونِ القَدِيم[2]» و براي ماه منزل گاههايي قرار داديم (و به هنگامي كه اين منازل را طي كرد) سرانجام بصورت شاخهي كهنه (قوسي شكل و زرد رنگ) خرما در ميآيد. منظور از منازل همان منزلگاههاي بيست و هشت گانهاي است كه ماه قبل از «محاق» و تاريكي مطلق طي ميكند. زيرا هنگاميكه ماه، سي روز تمام باشد تا شب بيست و هشتم در آسمان قابل رؤيت است ولي در شب بيست و هشتم بصورت هلال بسيار باريك زرد رنگ و كم نور و كم فروغ در ميآيد و در دو شب باقيمانده قابل رؤيت نيست كه آنرا «محاق» مينامند البته در ماههايي كه بيست و نه روز است تا شب بيست و هفتم معمولاً ماه در آسمان ديده ميشود و در دو شب باقيمانده محاق است. اين منزلگاهها كاملاً دقيق و حساب شده است بطوريكه منجمان از صدها سال قبل ميتوانند طبق محاسبات دقيقي كه دارند، آنرا پيش بيني كنند. در آغاز ماه نوكهاي هلال رو به طرف راست و یا بالا است و تدريجاً بر حجم ماه افزوده ميشوده تا هفتم كه نيمي از دايرهي كامل ماه آشكار ميشود و باز بر آن افزوده ميشود تا چهاردهم كه بصورت بدر كامل ميشود. تا بيست و يكم كه باز به صورت نيمدايره در ميآيد، همچنين از آن كاسته ميشود تا شب بيست و هشتم كه بصورت هلال ضعيف كمرنگي در ميآيد كه نوكهاي آن بطرف چپ و یا پايين است. و از همين جا مفهوم تعبير «كالعرجون القديم» روشن ميشود. زيرا «عرجون» بطوريكه غالب مفسران گفتهاند، آن قسمت از خوشهي خرماست كه به درخت اتصال دارد. توضيح اينكه خرما بصورت خوشه بر درخت ظاهر ميشود. پايهي اين خوشه بصورت چوبي قوسی شكل و زرد رنگ است و نوك آن مانند جاروست و دانههاي خرما همچون دانههاي انگور به نخهای آن متصل اند. هنگاميكه خوشهي نخل را ميبرند، آن پايهي قوسي شكل بر درخت باقي ميماند كه وقتي مي خشكد و پژمرده ميشود، كاملاً به هلال قبل از محاق ميماند. زيرا همانگونه كه هلال آخر ماه كه در جانب شرق آسمان نزديك صبحگاهان ظاهر ميشود خميده و پژمرده و زرد رنگ است. عرجون قديم نيز همينطور است و توصيف آن به قديم اشاره به كهنگي آن است زيرا هر قدر اين شاخة كهنهتر ميشوند، باريكتر و پژمردهتر و رنگ پريدهتر ميشوند وشباهت بيشتري به هلال آخر ماه پيدا ميكنند.- «الا مَنْ خَطِفَ الْخَطفَةَ فَاَتبَعهُ شهابٌ ثاقِب[3]» مگر آنهايي كه در لحظهي كوتاه براي استراق سمع به آسمان نزديك ميشوند كه شهاب ثاقب آنها را تعقيب ميكند. در آيههاي قبلي اين سوره توضيح ميدهد كه «آسمان را با ستارگان تزئين كرديم و آنرا از هر شيطان خبيثي حفظ كرديم و آنها نميتوانند به سخنان فرشتگان عالم بالا گوش فرا دهند و هرگاه چنين بخواهند از هر سو هدف تيرها قرار ميگيرند؛ آنها به شدت به عقب رانده ميشوند و براي آنها عذاب دائم است. «خطفه» يعني چيزي را به سرعت ربودن «شهاب» در اصل به معني شعلهاي است كه از آتش افروخته زبانه ميكشد و به شعلههاي آتشيني كه در آسمان بصورت خط ممتد ديده ميشود نيز ميگويند. ميدانيم اينها ستاره نيستند بلكه شبيه ستارگان هستند. در واقع آنها قطعه سنگهاي كوچكي هستند كه در فضا پراكندهاند و هنگاميكه در حوزه جاذبه زمين قرار گيرند به سوي زمين جذب شوند و بر اثر سرعت و شدت برخورد آنها با هواي اطراف زمين (جو) مشتعل و برافروخته ميشوند. «ثاقب» به معني نافذ و سوراخ كننده است گوئي بر اثر نور شديد صفحه چشم را سوراخ كرده و به درون چشم انسان نفوذ ميكند و در اينجا اشاره به اين است كه به هر موجودي اثابت كند آنرا سوراخ كرده و آتش ميزند. به اين ترتيب دو گونه مانع در برابر نفوذ شياطين به صحنهي آسمان وجود دارد: مانع اول طرد از هر جانب است كه ظاهراً آن نيز بوسيله «شب» صورت ميگيرد. مانع دوم عبارتست از نوع خاصي از شهاب كه «شهاب ثاقب» ناميده ميشود و در انتظار آنهاست كه گاه و بيگاه خود را به ملأ اعلی براي استراق سمع نزديك ميكنند و مورد اصابت آنها قرار ميگيرند. نظير همين آیه در آيات 17 و 18 سورهي حجر و در آيهي 5 سورهي ملک آمده است که این آیات را نیز مورد بررسی قرار خواهیم داد. «انّا زَيَّنا السَّماء الدُّنياء بِزينه الكَواكِب[4]» ما آسمان پائين را با ستارگان تزئين كرديم. در اين آيه ميگويد «آسمان پائين را با كواكب تزئين كرديم» در حاليكه فرضيهاي كه در آن زمان بر افكار دانشمندان حاكم بود ميگفت فقط آسمان بالا، آسمان ستارگان ثابت است (آسمان هشتم طبق فرضيه بطليموس) ولي چنانكه ميدانيم بطلان اين فرضيه اثبات شده و عدم پيروي قرآن از فرضيه نادرست مشهور آن زمان خود معجزه زندهاي از اين كتاب آسماني است. نكته جالب ديگر اينكه از نظر علم امروز مسلم است كه چشمك زدن زيباي ستارگان بخاطر قشر هوايي است كه اطراف زمين را فرا گرفته و آنها را به اين كار، وا ميدارد و اين، با تعبير «السماء الدنيا» (آسمان پائين) بسيار مناسب است اما در بيرون جو زمين، ستارگان خيره خيره نگاه ميكنند و فاقد تلألو هستند. «وَالشَّمس وَ ضُحها وَ القَمَر اِذا تَلها[5]» به خورشيد و گسترش نور آن سوگند و به ماه در آن هنگام كه بعد از آن در آيد «خورشيد» مهمترين و سازندهترين نقش را در زندگي انسان و تمام موجودات زنده زميني دارد. علاوه بر اينكه منبع نور و حرارت است و اين دو از عوامل اصلي زندگي انسان به شمار ميروند، منابع ديگر حياتي نيز از آن مايه ميگيرند. وزش بادها، نزول بارانها، پرورش گياهان، حركت رودخانهها و آبشارها و حتي پديد آمدن منابع انرژي را همچون نفت و زغال سنگ هركدام اگر درست دقت كنيم، بصورتي با نور آفتاب ارتباط دارد. بطوريكه اگر روزي اين چراغ حياتبخش خاموش گردد، تاريكي و سكوت و مرگ همه جا را فرا ميگيرد. «ضحی» در اصل به معني گسترش نور آفتاب است و اين در هنگام است كه خورشيد از افق بالا بيايد و نور آن همه جا را فر گيرد. سپس به آن موقع از روز «ضحی» گفته ميشود. در آيهي بعد به ماه قسم ميخورد هنگامي كه پشت سر خورشيد در آيد. چنانكه بعضي از مفسران اعلام كردهاند اشاره دارد به ماه در هنگام بدر كامل؛ يعني شب چهارده. زيرا ماه در شب چهاردهم تقريباً مقارن غروب آفتاب سر از افق مشرق بر ميدارد و چهرهي پر فروغ خود را ظاهر ميكند و سلطهي خويش را بر آسمان تثبيت ميكند و چون از هر زمان جالب تر و پرشكوهتر است، به آن سوگند ياد شده. «النَّجمُ الثّاقِبُ[6]» ستاره اي درخشان است در ابتداي سوره ميگويد (و السماء و الطارق) قسم به آسمان و كوبندهي شب. در اين آيه طارق را تفسير ميكند و ميگويد اين مسافر شبانه همان ستارهي درخشاني است كه بر آسمان ظاهر ميشود و بقدري بلند است گويي ميخواهد سقف آسمان را بشكافد و سوراخ كند. و نورش بقدري خيره كننده است كه تاريكيها را ميشكافد و به درون چشم آدمي نفوذ ميكند. (ثقب به معني سوراخ كردن) در اينكه آيا منظور ستارهي معيني است مانند ستارهي ثريا (از نظر بلندي و دوري در آسمان) يا ستارهي زحل يا شهاب (از نظر روشنايي خيره كننده) و يا اشاره به همهي ستارگان است، تفسيرهاي متعددي وجود دارد. ولي با توجه به اينكه در آيهي بعدي آنرا به نجم ثاقب تفسير كرده، معلوم ميشود منظور هر ستارهاي نيست. بلكه ستارگان درخشاني است كه نور آنها پردههاي ظلمت را ميشكافد و در چشم آدمي نفوذ ميكند. در بعضي از روايات «النجم الثاقب» به ستارهي زحل تفسير شده كه از سيارات منظومه شمسي و بسيار پرفروغ و نوراني است. اين معني از حديثي از امام صادق (ع) نقل شده كه در آن منجمي از حضرت سؤال كرد كه منظور از «ثاقب» در اين آيه چيست؟ فرمود ستاره(سياره)ي زحل است كه طلوعش در آسمان هفتم است و نورش آسمانها را ميشكافد و به آسمان پائين ميرسد. لذا خداوند آنرا «نجم ثاقب» ناميده. قابل توجه آنكه زحل آخرين و دورترين ستارهي منظومهي شمسي است كه با چشم غيرمسلح ديده ميشود و از آنجا كه از نظر ترتيببندي كواكب منظومهي شمسي نسبت به خورشيد در هفتمين مدار قرار گرفته، امام (ع) در اين حديث مدار آنرا آسمان هفتم شمرده. اين ستاره(سياره) ويژگيهايي دارد كه آنرا شايستهي سوگند ميكند. از يكسو دورترين ستارگان قابل مشاهدهي منظومه شمسي است و به همين جهت در ادبيات عرب گاه آنرا«شيخ النجوم» نيز مينامند. ستارهي زحل كه نام فارسي آن كيوان است داراي حلقههاي نوراني متعددي است كه آنرا احاطه كرده است. حلقههاي نوراني زحل كه گرداگرد آنرا فرا گرفته از عجيبترين پديدههاي آسماني است كه دانشمندان نجوم، دربارهي آن نظرات گوناگوني دارند و هنوز هم پديدهي اسرار آميزي است. ((ءَأَنتُم أَشَدُّ خَلقاً أَمِ السماءُ بنئها* رَفَعَ سَمکَها فَسَوّئها* وَ أَغطَشَ لَيلَها وَ ءأخرَجَ ضُحئها[7])) آيا آفرينش شما مشکل تر است يا منظومه شمسی؟جوانب آن را بهم آورده غلظت آنرا بالا برد و آنرا ساخت و شب و روز را برای آن درست کرد! واژه «سَـمْـک» به معنی: غـلظت و تراکم و کـلـفــتیِ بهـم برآمده است. يعنی جمع و جور و کلفـت و متراکم شده. و واژه «رَفَعَ» در آيه نيز به معنی: "بالا بردن و افزايش دادن" است که از معانی آن است. ((بَديعُ السَّماوات و الأَرض[8])) زمين و سيارات را نوآوری نمود. نکات دو آيه بالا: 1. بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن. 2. مرده بودن و دوباره پا گرفتن منظومه شمسی. 3. درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی. 1ــ بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن: مـنـظـومـه شمسی ما که حدوداً 5 ميليارد سال عمر دارد در ابـتدا ابر بوده که شامل دود و گاز و خاکستر و غبار و برخی عناصر بوده، و در فضای منظومه شمسی پراکنده بوده است. بعد بادی که ظاهراً مـوج ناشی از انـفـجار سـتـاره ای بـوده ابعاد و جوانب آن را بهم آورده و مـنـظـومـه شـمـسی بصورت يک ديسک در آمده بوده که بدور خود می چرخيده است. بعد در قـسـمـت مرکزی آن ابر که کلفـت تر بوده، نـيروی جاذبه مـواد بيشتری را جـذب نـمـوده و در آن ناحيه متراکم گرمای لازم برای ايجاد واکنشهای هسته ای فراهم گشته و خـورشـيـد شکـل گرفـتـه است. و در اطراف آن حـلـقـه هـای ديگری از گاز و غـيره به چرخش در آمده که رفـته رفـته به کره های بزرگتری تبديل شده اند که همان سيارات فعلی منظومه شمسی باشند. (در رابطه با پيدايش منظومه شمسی چندين نظريه وجود دارد و ما طبعاً آنکه با آيات قرآن می خواند را می گيريم). در سوره انبياء آيه 56 می خوانيم: «رَبُّـکُـمْ رَبُّ السَّـمـواتِ وَ الْاَرْضِ الـَّـذی فـَطـَرهُـنَّ = آفريدگار شـما آفريدگار سيارات و زمين است که آنها را از درون (از مرکز) درست کرد»! « فـطـر» از جمله به معنی: "از درون و مرکزيت خود برآمدن، شکل گرفـتن، و درست شدن" است. هر کره ای نيز وقتی می خواهد درست بشود، در ابتدا در مرکز آن نيروی جاذبه آغاز به جذب مواد بدور خود می کند و رفته رفته بزرگ و بزرگ تر مـی شود و به اين شکـل کره شکل می گيرد. 2ــ مرده بودن و پا گرفتن منظومه شمسی: کسانی که به خدا معتقد نبوده و نيستند از جمله می گفـته اند و می گويند که: وقـتی مـا می ميرويم ديگر زنده نمی شويم. خدا زنده نمودن موارد گوناگونی را در قرآن برای آنها مـثال زده است. در ايـنجا زنده نـمـودن مـنظـومه شمسی را مثال زده و گـفـته: آيا آفـرينش شما مشکـل تر است يا منظومه شمسی؟ اين به اين معنی است که مـنـظـومـه شمسی مرده بوده و دوباره به حيات و زندگی برگردانده شده است. و در آيه 101 سوره انعام نيز گفته که خدا بديع زمين و سيارات است. بديع بمعنی: نوساز، نوآور، نوين پرداز و مواردی از اين قبيل است (هم خانواده واژه «ابداع» است). و اين موضوع از جنبه ضمنی و تلويحی به اين معنی است که زمين و سيارات پيش از اين چيزِ ديگری بوده اند و وضعيت فعلی آنها، شکل نوآوری شده آنست. مـنـظـومـه شمسی در واقـع در اصـل جـرم و انرژی مربوط به لاشه يک ستاره بسيار بزرگ غول آسائی بوده که مرده و لاشه آن بصورت ابر در فضای مـنظومه شمسی پراکنده شده بوده است. و منظومه شمسی فعلی نوآوری آن است. 3ـــ درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی: منظور از شب و روز درست کردن برای منظومه شمسی شب و روز درست کردن برای سيارات آنست. و شب و روز در سيارات ناشی از گردش آنها بدور خود و وضعيت محور آن نسبت به خورشيد است. وقتی محور سياره به موازات خورشيد قرار می گيرد با چرخش سياره بدور خود باعث ايجاد شب و روز می شود. ولی در صورتی که محور زمين يا هر سياره ديگری عمود بر خورشيد قرار می گرفت شب و روز ايجاد نمی شد هر چند سياره بدور خود نيز می چـرخيد. مثلاً اگر قطب شمال زمين رو به خورشيد می بود قطب شمال هميشه روز می بود و قطب جنوب هميشه شب، هر چند زمـيـن بدور خود نيز می چرخيد. مطرح کردنِ "درسـت کـردن" شب و روز برای منظومه شمسی برای استدلال به حساب و کتاب داشتن و برنامه ريزی شده بودنِ ايجاد "شب و روز" در آنست. و اين چيزی است که با عـلـم نجوم عـصر محمد کـه در آن زمين مرکز عالم بود و خورشيد بـدور آن می چرخيد نمی خواند. چون در صورت گردش خورشيد بدور زمين ايجاد شب و روز امری طبيعی می نمود، ولی در صورت گردش زمين بدور خود و بدور خورشيد است که در صورت قرار نگرفـتن درست محور زمين و سيارات نسبت به خورشيد شب و روز در آنها ايجاد نخواهد شد. ((و لَقَدْ جَعَلنا فی السَّماء برُوجها وَ زيَّنها لِلنظرين* وَ حَفَظنها مِن کُلِّ شيطَنٍ رَّجيم*اِلّا مَنِ استَرَقَ السَّمعَ فَاَتَّبَعهُ شهابٌ مُبين[9]ْ)) و ما در آسمان کاخهای بلند برافراشتیم و آن را برای چشم بینایان عالم آراستیم، و آن را از هر شیطان رانده شده ای حفظ کردیم، مگر آن کس که استراق سمع کند که «شهاب مبین» او را تعقیب می کند (و می راند) کلمه ی «بروج» جمع «برج» است که معنای آن کاخ و قصر است؛ و از منظر دیگر همان منازل 12گانه (یا 13گانه) ای است که منزلگاه خورشید و ماه و سایر سیارات منظومه ی شمسی است. از باب تشبیه می توان آن را به قصرهایی تشبیه نمود که سلاطین در نقاط مختلف کشور برای خود می سازند. ضمیر«زیناها» به سماء برمی گردد مانند ضمیری که در «حفظناها» است و مقصود از زینت دادن آسمان برای ناظرین، همین بهجت و جمالی است که می بینیم؛ با ستارگان درخشنده و کواکب فروزانش که اندازه های مختلفی دارند که عقلها را حیران می کند. (خورشیدِ ما در بین ستارگان یک کوتوله ی زرد محسوب می شود). در قرآن این معنی چند مرتبه ی دیگر نیز تکرار شده است و همین تکرار مشخص می کند که خدای سبحان عنایت بیشتری به یادآوری آن دارد. می توان «سماء» را در این آیه از لحاظ معنوی نیز تعمیم داد که کنایه از آسمان حق و ایمان و معنویت باشد که شیطان درصدد نفوذ به آن است. پیدایش شهاب تنها در و زمین رخ می دهد و در خارج از جو پدیده ی شهاب وجود ندارد. در خارج از جو تکه های بسیار ریز سنگ (به اندازه ی دانه ی شن و بزرگتر) که به آنها شهابواره گفته می شود سرگردانند و زمانی که در دام گرانش زمین گرفتار آمده و با جو زمین برخورد می کنند و می سوزند و آتش می گیرند به آنها شهاب اطلاق می شود. با توجه به قرائن و شواهد به نظر می رسد که منظور از آسمان همان آسمان حق و معنویت، و شیاطین همان وسوسه گران هستند که می کوشند به این آسمان راه یابند و استراق سمع کنند و به اغوای مردم بپردازند؛ اما ستارگان شهاب که همان رهبران الهی و دانشمندان باشند با امواج نیرومند علم و عملشان آنها را به عقب می رانند. ((وَالنَّجم اِذا هَوی[10])) قسم به ستاره چون فرود آید مفسران برای نجم چند معنی بیان کرده اند. یک به معنای خود قرآن است؛ چون قرآن نیز برای مردم زمین نازل شد. که ما آن را در شبی پربرکت نازل کردیم[11] دوم به معنای ثریا ( خوشه ی پروینM45 ) است. سوم به معنای تمام ستارگان است. هنگامی که ستارگان آسمان فرو می ریزند[12]. چهارم به معنای رجوم است که آنها همان ستارگانی هستند که شیاطین را رجم کرده و می رانند. حضرت امام صادق(ع) می فرمایند: «مراد پنجم پیامبر اکرم (ص) است که شب معراج از ملکوت آسمانها فرود آمد. در بعضی از برداشتها حتی از آن به خلافت و امامت امیرالمومنین علی (ع) نیز تفسیر شده است. ((ثمَّ استَوَی اِلی السّمآءِ وَ هیَ دُخَانٌ[13])) و آنگاه به خلقت آسمانها توجه کامل نمود (که آسمانها)دودی بود اگر مراد از آسمانها را مدارات سیارات منظومه ی شمسی، (یعنی همان چیزی که در گذشته تصور می شد) بدانیم، باید درباره ی چگونگی تشکیل خورشید و منظومه ی شمسی تحقیق نماییم. در حال حاضر چند فرضیه ی مطرح راجع به چگونگی پیدایش منظومه ی شمسی وجود دارد: 1-فرضیه کانت: کانت ریاضیدان قرن 18 میلادی منشأ تشکیل خورشید را ابر و گاز (سحابی) می داند؛ که خورشید در مرکز این توده متولد گشته و سپس بر اثر نیروی جاذبه ی بخش متراکم شده ی سحابی اولیه، سایر قسمتهای سحابی بدور آن به گردش درآمدند و به مرور زمان این قسمتها از یکدیگر جدا شده و هر کدام پس از سرد شدن به صورت یک سیاره در حال چرخش به دور هسته ی اصلی یعنی خورشید می باشند. 2- فرضیه سحابی اولیه: سیمون لاپلاس در اواخر قرن 18 فرضیه خود را ارائه نمود. این ستاره شناس فرانسوی معتقد بود که منظومه ی خورشیدی در ابتدا یک توده ابر گازی و تقریباً کروی بود که با حرارت نسبتاً زیاد به دور خود می چرخیده است. بعد از چند صد بیلیون سال سرعت زاویه ای افزایش یافت. این افزیش باعث شد بر اثر قوه ی گریز از مرکز، کمی از توده ی ابرمانند به صورت حلقه هایی از آن جدا گردیده و هر کدام از این حلقه تشکیل پیش سیاره و سپس سیارات و توده ی اصلی تشکیل پیش خورشید و سپس خورشید را دادند. 3- فرضیه جذر و مد: یکی دیگر از فرضیات مطرح فرضیه ی جذر و مد است. این فرضیه در اواخر دهه دوم قرن بیستم میلادی توسط دو دانشمند به نام های جفریز و جینز ارائه گردید. آنها عقیده داشتند که یک ستاره از فاصله ی چند صد میلیونی خورشید عبور کرده و بر اثر نیروی جاذبه ی خود قسمتی ازخورشید بصورت توده ای از گاز از خورشید جدا شد که بر اثر انقباض و تراکم بصورت سیارات درآمد. فرضیات دیگری نیز مانند فرضیه پیش سیاره ای ، فرضیه تلاطم یا خورده سیاره ای و ... نیز وجود دارد. اما هدف از آوردن این چند نمونه فرضیه، به این دلیل بود که در تمام فرضیات موجود، پیدایش خورشید و کلّ منظومه ی شمسی را از توده ای ابری و گازی شکل به نام سحابی می دانند. قرآن از این سحابی به نام «دُخان» یاد کرده است. تاریخ نجوم در اسلام: یکی از مباحث مهم در دانشهای اسلامی، دانش نجوم اسلامی است. این موضوع بدلیل مسایل عبادی مهمی است که در این دین وجود دارد. نخستین علومی که ساکنان بلاد اسلامی به آن اهتمام ورزیدند علومی مانند طب، کیمیا و نجوم بود، که احکام این علوم را بر دیگر علوم ترجیح می دادند. اکثر دانشمندان مسلمان از این سه علم و بسیاری علوم دیگر بهره های فراوانی داشتند و در آن روزگار علوم به صورت امروزی از یکدیگر منفک و جدا نبود. در خلال سال 180میلادی تا قرن شانزدهم، اعراب در زمینه ی ستاره شناسی برتری یافتند. مرکز فرهنگی شان بغداد بود، جایی که در قرن هشتم کتاب المجسطی بطلمیوس[14] به زبان عربی ترجمه شد. کتابخانه ی بزرگ بغداد یکی از بزرگترین منابع کتاب جهان در آن روزگار تا زمان حمله ی مغولان بود که این کتابخانه به آتش کشیده شد. البتانی929-850 میلادی پرآوازه ترین منجم عرب، تا حدود زیادی بر محتوی کتاب بطلمیوس افزود. آنها ابزارهایی نظیر اسطرلاب، را که اختراع یونانیان باستان بود را تکامل بخشیده و دقیقتر از یونانیان موقعیت ستارگان را رصد کردند. اسطرلاب الگویی دو بعدی از آسمان شب است که در قرون وسطی برای تعیین موقعیت خورشید و ستارگان به کار می رفت. اولین محاسبات دقیق قطر زمین توسط برادران بنو شاکر انجام گرفت. عبدالرحمن صوفی رازی اولین کسی است که کهکشان آندرومدا را از ستارگان تشخیص می دهد. وی تنها با چشمان غیرمسلح خویش این کهکشان را رصد و از آن به سحابی (ابر) یاد نمود. وزیر هلاکوخان، خواجه نصیرالدین توسی، رصدخانه ای شگرف در مراغه احداث نمود که زبانزد خاص و عام تا به امروز شده است. از دیگر مراکز مهم نجوم می توان به شهرهای ری و سمرقند اشاره نمود. به قولی، ابن سینا نخستین کسی است که رصد خود از گذر زهره در مقابل خورشید را در کتاب خود می آورد. یکی از دلایل توجه ویژه به نجوم در دوران اسلامی تعیین تقویم و اوقات شرعی است که مستلزم مشاهدات و محاسبات دقیق نجومی است. هندسه کروی که توسط ابوالوفای بوزجانی معرفی شد این محاسبات را بطور عمده تکمیل کرد. بطور سنتی در دربار شاهان و امرای عرب و عجم قبل از اسلام همیشه شاعران و منجمان سلطنتی وجود داشتند و این امر به رونق نجوم می افزود. البته بیشتر از مشورت منجمان برای تعیین زمانهای سعد و نحس و دیگر اعتقادات خرافی استفاده و بهره گرفته می شد؛ اما این امر نیز احتیاج به سالهای متمادی تحصیل و مطالعه بوده است. پس از ظهور اسلام دانشمندان به ترجمه ی کتابهای دانشمندان یونانی پرداخته و با تعمّق و تفکر و استناد به آیات کتاب آسمانی اسلام دست نوشته های ارزشمندی برجای گذاشتند. زیجهای بسیاری در دوران اسلامی نوشته شده اند که آخرین آنها در قرن 18 میلادی و در کشور هند تهیه شده است. معروفترین زیج اسلامی توسط خاقانی نگاشته شد. ارتباط احکام شرعی با مسائل نجومی کمتر توجه ای به مسائل دینی و اسلامی موید این مطلب است که میان بعضی از احکام عبادی شرعی با برخی از نمودهای آسمانی ارتباطی واضح و مبرهن وجود دارد. اوقات نمازهای پنجگانه روزانه، آغاز و پایان ماههای قمری -که بعضی از این ماهها مانند رمضان و شوال از اهمیت خاصی بر خوردارند- دانستن جهت قبله، پیش بینی کسوف و خسوف برای خواندن نماز آیات و... تمام این احکام احتیاج زیادی به دانستن علم نجوم دارد و محاسبه ی آنان مستلزم شناختن عرض جغرافیایی مکان و حرکت خورشید در دایره البروج[15] ، شفق و فلق و محاسبات مربوط به مثلثات کروی دارد. یکی از مزایای نجوم برای یک منجم آماتور می تواند این باشد که در هر زمان از شبانه روز و در هر منطقه ای که باشد با در نظر گرفتن محل خورشید یا ستارگان در آسمان یافتن قبله کاری سهل خواهد بود. امروزه گروههای نجومی سراسر کشور نقش بسیار مهمی در رصد هلال های ماه شب اول قمری دارند. بطوریکه ستادهای استهلال در سراسر کشور و در بسیاری از شهرها تأسیس شده اند. رصد پدیده های ماه گرفت و خورگرفت و اقامه ی نماز آیات بطور جماعت، پس از رصد کسوف و خسوف نیز جایگاه خاصی در بین منجمان کشور پیدا کرده است. شگفتی های آسمان از منظر قرآن مناظر زیبا در عالم هستی فراوان است اما هیچ منظره ای مانند آسمان جذاب و دلپذیر نیست. قرآن کریم که نقش بسیار موثری در تربیت غرایز و تمایلات فطری بشری دارد در میان زیباییهای بسیاری که در عالم آفرینش موجود است به موضوع "زیبایی های آسمانها" تاکید فراوان دارد و در آیات خود از زیبایی کاخ پرشکوه آسمان سخن می گوید: "و زيناها للناظرين" ما آسمانها را برای بینندگان زینت دادیم. "و زينا السماء الادنيا بمصابيح" ما آسمان نزدیک را به وجود نور افکنهایی آراستیم. "و لقد زينا السماء الدنيا بمصابيح" ما آسمان نزدیک را بوسیله چراغهایی تزیین کردیم. "انا زينا السماء الدنيا بزينه الکواکب" ما آسمان نزدیک را به زیور ستارگان آرایش دادیم. منظور قرآن کریم از این تذکرات این است که نوجه مردم را به شگفتی های این کاخ باعظمت جلب کند و افکار آنان را برای درک اسرار فضا و ستارگانی که در این اقیانوس پهناور شناور می باشند بکار بیندازد. سخنی از امام محمد باقر(ع): حضرت امام محمد باقر (ع) می فرمایند: ((در نخست همه چیز آب بوده، و عرش الهی بر آن آب بوده، خداوندانفجار و اشتعالی در آب پدیدار فرموده، آنگاه شعله و زبانه اش را خاموش کرد. در آن حال ((دخان)) دود گازی پدیدار گردید. از دود ان آسمانها را آفرید و از خاک آن زمین را خلق کرد. )) این خبر آسمانی 14 قرن پیش با تحقیقات امروزی که زمین و آسمان را از اثر یک انفجار در ماده نخستین آن پدیدار گردیده منطبق است. اخبار دیگری نیز مشابه آن در دست است، اما تحقیقاً آب به صورت موجود، قابل شرب بشر نبوده است. آن آب دارای 95% اکسید ازت و 5%دی اکسید ازت بوده است. قسمتی از آن قابل حل نیست مگر با جریان برق بسیار قوی. لذا در قرآن و در سوره احقاف به این حقیقت اشاره فرموده است که آن آب که نخست خلق فرموده مواد غیر قابل حل آن را با رعد و برق های قویی حل کرد و آب را گسترش داد تا از لطایف آن آسمانها را و از ثبوت آن زمین را آفرید و پس از خلقت بشر آب را به این ترکیب کنونی برای استفاده مواد و موالید آفرید و رایگان فرمود. قرآن و نظرات علمی :
نظرات شما عزیزان:
|
About
به وبلاگ من خوش آمدید Archivesاسفند 1391آذر 1391 آبان 1391 AuthorsnedaLinks
دوستداران باربی
LinkDump
حمل و ترخیص خرده بار از چین |